جعفر شهرى باف
119
طهران قديم ( فارسى )
فخر الذاكرين و معين البكاء كه از جمله عناوين آن مىباشد . در همين روز يعنى روز آخر نيز بود كه شير تعزيه كه شيرى اهلى كرده « 43 » بود توسط شيربانباشى به مجلس آمده رها مىشد و شير با آرامى و وقار مخصوص خود آمده پاى منبر قرار گرفته سر بر پلهء آن مىنهاد و همين هنگام بود كه شيون و شين و هلهله و هياهوى رقتبار مجلسيان به آسمان برخاسته ، تكيه صورت صحراى محشر ميگرفت ، با شيون و شين و خودكشان مردم از مشاهده شير و تواضع او در برابر منبر ، از اين روايت كه در چنين روزى ، يعنى روز بعد از واقعهى عاشورا شيرى از بيشهاى آمده نعشهاى شهدا را پاسدارى مىكند . پس از چند دقيقه شيربان آمده زنجير به گردن شير مىافكند و آن را دور گردانده پول و پيشكشىهاى تماشاچيان دريافت مينمود ، در آن حد كه گاهى جيبهايش از سكه و طلاهاى زنان لبالب مىگرديد . و پس از آن كه زنجير شير كشيده او را از تكيه خارج مينمود . اين همان شيربان باشى هم بود كه غير از محرم و صفر هر گاه بىپول و حاجتمند مىشد فيل سلطنتى را وسيلهء گدايى قرار داده ، دور كوچه و بازار و جلو دكانهاى اين و آن وادار به تمنا مينمود . « 44 » لازم بتوضيح است كه اثرات هنرى اين
--> كمتر اتفاق افتاده ، تقريبا تماما تعزيهها را از بر مىخواندند . ( 43 ) . جاى اين شير ابتدا در باغ وحش يا فيلخانه واقع در خيابان واگنخانه ( اكباتان ) بود و بعدها به باغ ايلچى در انتهاى بازار عباس آباد منتقل شد كه اواخر از آنجا به مجلس مىآمد و بعد از مرگ او شير آوردن به مجلس هم متروك مىشود . اين شيرى بود ترياكى كه روزها قبل از نمايش شيربانش او را به وضع مجلس كه مردمش از سياهى لشكر پر شده بود آشنا نموده روى پلهى منبر برايش ترياك مىگذارد و به برداشتن از آنجا عادتش داده . روز موعود او را كاملا ، البته به غير ترياك سير مينمود ، و روشن بود كه با سيرى شكم ميل به طعمه نكرده و بخاطر ترياك رو به پلهى منبر مينمود . ( 44 ) . گاهى با گدايى فيل هم خوشمزگىهايى توأم بود از جمله اينكه چون دو نوبت جلو دكان نانوايى خرطوم دراز كرده نانوا چيزى به او نمىدهد نانهاى روى منبرش را با خرطوم لوله كرده زير پاى خود لگدمال مىكند و خياطى را كه بجاى پول سوزن به خرطومش مىزند به اين صورت ادب مىكند كه روز بعد خرطومش را پر از آب و لجن كرده سر تا پاى ميز و دستگاه و پارچه و دوخته و ندوختههايش را آلوده و كثيف مىسازد . از جمله وقايع مربوط به فيل مزبور آن كه روزى مليجك لوس و ننر سر بسر فيل گذارده . تا آنكه فيل عقبش كرده ، مليجك پناه به ديوار ميبرد و فيل به وى